پایگاه اطلاع رسانی باغملک

کد خبر : 78560

به مناسبت نخستین سالگرد شهادت رزمنده دلیر شهید محمدرضا علیخانی از شهدای مدافع حرم خوزستان مراسمی در باغملک برگزار می‌شود.

به مناسبت نخستین سالگرد شهادت  شهید مدافع حرم فرامرز رضازاده  مراسمی در باغملک برگزار می‌شود.

 

 

این آئین صبح روز پنج‌شنبه دوم دی ماه همزمان با 22 ربیع‌الاول سال ۱۴۳۸ هجری قمری  از ساعت 11 صبح  در روستای طلاور باغملک آغاز می‌شود و تا ساعت ۱۵ ادامه دارد.

 

در این برنامه محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت سخنرانی می‌کند و  عبداغفور شیری اجرای برنامه را بر عهده دارد و  عباس محمدی مداح و نغمه سرای جمکران  به مداحی می پردازد. 

 

 

شهید محمدرضا علیخانی در تاریخ سوم خرداد ماه سال ۱۳۴۴ در روستای طلاور این شهرستان دیده به جهان گشود.

 

وی چهارمین فرزند خانواده هفت نفره‌ای است که بعد از ۲ خواهر و یک برادر به نام غلامحسین شادی را دوباره میهمان جمع صمیمی خانواده روستایی خود کرد.

 

شهید علیخانی پس از مدت‌ها نبرد با تکفیری‌ها در سوریه در روز یکشنبه ۲۹ آذر ماه سال ۱۳۹۴ همزمان با هشتم ربیع‌الاول سال ۱۴۳۷ هجری قمری و سالروز شهادت امام حسن عسکری (ع) در استان حلب سوریه مجروح  و چند روز بستری شدن در بیمارستان بستری می‌شود.

 

در این روز شهید فرامرز رضازاده که یکی از دوستان صمیمی و دیرینه این رزمنده دلیر است به آسمان پر می‌کشد و میهمان شهیدان می‌شود و شهید محمدرضا علیخانی نیز چند روز بعد یعنی در روز چهارشنبه دوم دی ماه سال ۱۳۹۴ مقارن با ۱۱ ربیع الاول سال ۱۴۳۷ هجری قمری در شهر خان طومان استان حلب سوریه شربت شهادت می‌نوشد و به دوست خود می‌پیوندد.

 

شهید علیخانی در سال ۱۳۶۵ با یکی از بستگان خود ازدواج کرد که حاصل این پیوند آسمانی ۳ فرزند پسر به نام‌های ابوذر، نوذر و ایوب و ۲ فرزند دختر است.

 

 

photo514360559361173613

لینک کوتاه مطلب :
  1. همرزم شهداء از دیار سنگ و گچ ونفت و گاز و سیمان

    به قلم حسین قدیانی
    تقدیم به روح شهدای مدافع حرم شهرستان باغملک
    خودمانیم! چقدر سخت آزاد شد این حلب! و چقدر آسان این جمله را می‌گوییم ما که «امنیت خود را مدیون شهدای مدافع حرم هستیم!» برای بازپس‌گیری وجب به وجب خاک کشور عزیزمان ایران، چه نبرد سختی داشتیم با حرامیان، اگر شیربچه‌های غیور سپاه قدس، فداکارانه جان را در طبق اخلاص نمی‌گذاشتند.
    باری! از یکی از این بچه‌ها شنیدم که صرف نگاه کردن به چهره خبیث و شیطانی تروریست‌ها و تکفیری‌ها، دل و جرات می‌خواهد، وای به حال جنگ بعضا تن به تن با ایشان! من از اخبار این روزهای حلب، تنها و تنها یک چیز می‌فهمم، خیلی مرد است این حاج قاسم و اینکه می‌خوانیمش «رزمنده مدافع حرم».مرد به توان بی‌نهایت! آزادی سخت حلب یعنی «ملی‌گرایی» به معنای درست آن، تنها و تنها زیبنده رزمنده‌ای است که از زن و بچه خود گذشت و سختی جنگ در دیار غربت را به جان خرید تا من روزنامه‌نگار، اخبار جنگ را تنها در صفحه خارجی روزنامه خود پوشش دهم! فدای غیرت‌تان ‌ای دلاورمردان بی‌ادعا! آن همه بی‌ادعا، آن همه گمنام، آن همه گوشه‌نشین که تا به شهادت نرسید، نامی از شما جایی نیست! و چه بهتر! در زمانه‌ای که نام‌ها چنگی به دل نمی‌زند، آدمی همان به با خون خود، خود را معرفی کند! یکی چون شما، سینه خود را سپر امنیت می‌کند، یکی چون فلانی، پشت همین امنیت، مخفی می‌شود و ادعا می‌کند اگر توافق نمی‌کردیم، جنگ می‌شد! و قدمی برنداشتیم الا آنکه با بزرگان هماهنگ کنیم! بعد هم پسوند برای خود انتخاب می‌کنند؛ «راستگویان»!
    حلب آزاد شد، دولت اعتدال اما آخرش هم یکی از این خوانین تومان را به قوه‌قضائیه معرفی نکرد! خداوند انصاف نازل کند به دل بعضی‌ها! من‌باب امنیت، جان را رزمنده بی‌ادعا تقدیم می‌کند، آن وقت پز جلوگیری از جنگ را برجامی‌ می‌دهد که حتی نتوانست مانع تمدید تحریم‌ها شود! گمانم انصاف خود را از کدخدا گرفته‌اند که جلوی چشم یتیم شهید مدافع حرم، این همه بی‌انصافی می‌کنند! وقتی برجام، بودنش مترادف با «تمدید تحریم‌ها» است، نهایت بی‌انصافی آن است که برای نبودنش، منت امنیت بر سر ملت بگذاریم! «اگر سپاه قدس نبود…» آری! این را باید گفت! و «اگر حاج قاسم و شیربچه‌هایش نبودند…»! کانه بود برجام را ندیده‌ایم که این همه با ما سخن از نبود برجام می‌گویند! بله! اگر برجام نبود، قلب رآکتور خودکفایی با سیمان به درد نمی‌آمد! و مخ علیرضا و آرمیتا این همه سوت نمی‌کشید! برجام بدفرجام را چرا؛ انصاف آن است فرض کنیم اگر شهید مدافع حرم نمی‌بود، چه می‌شد؟! آن وقت آیا این حد از امنیت را داشتند که راحت بر سینه بکوبند و بگویند «من سرهنگ نیستم، حقوقدانم»؟! واقعا باید پناه به خدا برد از دست این همه بی‌انصافی! و این همه بی‌صداقتی! و این همه بی‌کفایتی! یکی با ارزانی کردن قطرات خون در جبهه خان‌طومان، خود را به ملت معرفی می‌کند، یکی هم با صفرهای فیش حقوقی، و مضحک اینجاست! دو فردا روزی، ما در بحث با فرزندان همین مدیران شاسی‌بلند، باید از «جمهوری اسلامی» دفاع کنیم! و شک و شبهه این دردانه‌های نجومی را برطرف کنیم که اساسا چرا بسیجی جنوب شهری می‌رود جبهه شام! هرچقدر سخت و دور و دراز، الحمدلله که حلب آزاد شد تا وقت خوشی باشد برای تکرار این فریضه دردآور!
    «ای تاریخ! قلمت بشکند اگر ننویسی اینجا بهشت اپوزیسیون است! که اینجا بسیجی باید برود جان دهد! تا حتی آنکه نظام را قبول ندارد، در اوج امنیت برود رای دهد!»

  2. حمید رضا

    حلب خونین شهر سوریه و محورمقاومت است.
    آه باید در ورودی شهر حتما این تابلو نصب شود:

    ** با وضو وارد شوید شهر آغشته به خون شهیدان است **

    امروز هم لبخند بر لب داریم برای آزادی حلب و هم چشمانمان اشگ بار است از فقدان بهترین عزیزانمان غیور مردان شجاعی که نائب بر حق امام زمان روحی فداه ؛ امام خامنه ای حفظه الله تعالی درباره اشان فرمود : شهدای مدافع حرم در زندگی از اولیاء الله بودند و در قیامت بر سر دست شهدای دفاع مقدس وارد محشر میشوند.

    الله اکبر از این درجه و مرتبه شهدای مدافع حرم.

    و این پیروزی فقط با رشادت ؛ صلابت ؛ کیاست ؛ مقاومت و نثار خونهای پاک به دست آمد و بار دیگر وعده الهی که در ابتدای این دل نوشته آمد : ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم محقق شد.
    درود و سلام بیکران بر شهدا و جانبازان مدافع حرم.

    سلام و دست مریزاد خدمت رزمندگان جان برکف و شجاع محور مقاومت که در بدترین شرایط جوی پیروز شدند.

    و عرض تبریک محضر مولانا و صاحبنا حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و امام امت حضرت سیدعلی الخامنه ای روحی فداه و پدران و مادران و همسران و فرزندان شهدای مدافع حرم.

    به امید پیروزی حق بر باطل و نابودی استکبار و آزادی قدس شریف.

  3. همرزم شهداء از دیار سنگ و گچ ونفت و گاز و سیمان

    به قلم حسین قدیانی در شب میلاد رسول مهربانی ها، تقدیم به شهدای مدافع حرم باغملک که این شبها چون نگینی در آسمان این شهر می درخشند:
    اول اینکه اللهم‌ صل‌ علی محمد و آل محمد و دیگر اینکه یا محمد! تو تنها پیامبر مکه و مدینه نیستی! سوگند به شهدای لشکر 27 محمد رسول‌الله، خرمشهر هم تو پیامبر بودی! و این روزها در حلب، باز هم این تویی که پیامبری! تمام هستی در برابر تو، حکم کودکی را دارد که هرگز نخواهد توانست در «سلام»، از پیامبر اسلام پیشی بگیرد! «هفده ربیع»، خداوند، دنیا را هم با تو به دنیا آورد! و چشم تو نبود، احدی یارای تماشای بهشت را نمی‌داشت! حق داشتی برای آن سرمه‌های شبانه! هنوز هم هیچ عطری، رایحه لبخند تو را ندارد! آفتاب، هر روز به واسطه تو بر ما می‌تابد! و ستاره‌ها هر شب، جلوه‌ای از نور تو را بازتاب می‌دهند! مبارک باد میلاد تو بر صاحب‌الزمان! و بر اهل آسمان! و اصحاب زمین! هان ای ابراهیم! کعبه را بنا کن تا فردایی دیگر، محمد آن را فتح کند! «اذا جاء نصرالله و الفتح»! آری! هیچ بتی در هیچ کجا نشکسته، الا از هیبت محمد! پیامبری که حتی روز میلادش هم مصادف شد با لرزیدن کنگره‌ها و فروریختن کاخ‌ها! چه قدوم مبارکی! خوش به حال آمنه! و عبدالله! که محمد به دنیا آمد! با روشن‌ترین نشانه‌ها! و بهترین عطرها! رایحه خوش بندگی! شهادت می‌دهم خدایی غیر از خدا نیست! و می‌مانم پای این ایمان! و پای این شهادت! تا یوم‌الله رسالت! و تا قیامت! و در هر روز! و در هر کجا! پس «درها را باز کنید»! و برق بیندازید شمشیرها را! که محمد، خوشبین به مذاکره با هیچ بتی نیست! یا محمد! تو تنها پیامبر سلمان نیستی! و تنها پیامبر «والفتح» نیستی! هنوز صدای خوش اذان بچه‌های «بیت‌المقدس» در گوش آلاله‌ها هست! اشهد ان محمد رسول‌الله! السلام ای پیامبر نماز فتح! در مسجد جامع شهر خونین! چقدر این قدوم تو مبارک است! باز هم «شهر آزاد گشته!» به کوری چشم بت‌پرستانی که فکر می‌کنند تو تنها پیامبر مکه و مدینه‌ای! و تنها 23 سال پیامبر بوده‌ای! به کوری چشم بت‌پرستانی که «رحماء»شان مختص «کفار» است و «اشداء»شان مال «بینهم»! همصدایی با اسرائیل، از این واضح‌تر که چشم دیدن پیروزی‌ بزرگ مقاومت را ندارند؟! یا محمد! تو برای ما، پیامبری در دل تاریخ نیستی! تو پیامبر ما هستی، هر صبح و شام! دیروز در خرمشهر، امروز در حلب و فردا در نماز فتح قدس! «محمد» همیشه یعنی «ستوده»! و همیشه یعنی «خیبر» و «بدر!» هیهات! آفتاب را خاک نمی‌توان پاشید! و بت‌پرستان بدانند محمد، آن آفتابی نیست که غروب کند! یا محمد! هنوز «آخرالزمان» است و تو، پیامبر عصر ما! دعا کن برای مردمان هم‌عصر خود! و برای برادران سلمان! این مرزها را … نمی‌دانم کدام روباه برای‌مان کشیده؟! سیاه و سفید! عرب و عجم! پیشانی ‌شام اما سپیده افتاده! هر که از این فتح خوشحال نیست، والله از دین محمد نیست! پیامبری که قائل نبوده و نیست به این تقسیم‌بندی‌ها! نه! من این مرزبندی‌ها را قبول ندارم! مرزبندی‌مان با کسانی است که موسم فتح خرمشهر، روی‌شان را کردند آن طرف، امروز اما هنگام فتح حلب، تازه دل‌شان برای جهان‌آرا تنگ شده! یا محمد! با وجود چون تو پیامبری، ما را چه نیاز به توافق با لات و عزی؟! موریانه هم نباشد، خودشان عهدشان را می‌خورند! از زبان خدا، گفته بودی «اشداء علی‌الکفار»!

معرفی شهرستان