بولتن در 60: از آرشیو (سپتامبر 2002): جرات برای بقا، جذابیت برای موفقیت

بنیانگذار The Bulletin Monique Accroyd به بریجید گرومن از روزهای اولیه مجله می گوید – و برخی مهمانی های به یاد ماندنی را به یاد می آورد.

با منظم بودن ساعت، بریده‌های روزنامه – گاهی پاره شده، گاهی با قیچی بریده شده، اما همیشه با جوهر سبز حاشیه‌نویسی می‌شود – به بخش تحریریه و تبلیغات بولتن راه پیدا می‌کند.

همه ما می دانیم که آنها از چه کسی می آیند. آنها یادآوری می کنند که اگرچه مونیک آکروید، بنیانگذار OBE و The Bulletin مدت زیادی بازنشسته شده است، اما نگهبانی خود را رها نمی کند.

او مدیریت انتشارات آکروید را در سال 1986 به پسرش جان استاک سپرد، اما مونیک، 77 ساله، هنوز همه کلمات مجله را پس از انتشار می‌خواند و چشم عقاب مطبوعات محلی را برای داستان‌های مورد علاقه یا تبلیغ‌کنندگان احتمالی جدید دارد. .

امروزه، مونیک زمان خود را بین آپارتمانی در اوکل و خانه‌ای که به گالری هنری در دهکده‌ای در شمال یورکشایر مور تبدیل کرده، تقسیم می‌کند. اما، او اعتراف می کند، این یک آچار برای کنار کشیدن از مجله بوده است. او می گوید: «به شدت دلم برای آن تنگ شده است. او نقاشی می‌کشد، عمدتاً گل‌ها و مناظر، و اعتراف می‌کند که کار خودش را به سرعت انجام می‌دهد.

او در سال 1962، سالی که پدرش، سرهنگ ادوارد آکروید، درگذشت، در The Bulletin در سرداب خانه‌اش در Rue des Glaieuls شروع به کار کرد. او که اهل یورکشایر بود، پس از جنگ جهانی اول در بروکسل ساکن شده بود و با مادر بلژیکی مونیک ازدواج کرد و یک آژانس تبلیغاتی راه اندازی کرد. او با چانه‌ی چال‌دار و علاقه‌اش به لباس‌های ساویل روو و کلاه‌های نازک در صحنه‌های محلی بریتانیا، چهره‌ای جذاب را برش داد. او با خانه توک اچ تالبوت، خدمات اجتماعی که پس از جنگ جهانی اول برای سربازان سابق تأسیس شد، درگیر بود و بولتن بریتانیایی بلژیکی (BBB)، یک خبرنامه پمپ محلی برای بریتانیایی ها را منتشر کرد.

مونیک جنگ جهانی دوم را در انگلستان با خواهر و مادرش گذراند و پس از مدتی در یورکشایر پست و دیلی اکسپرس، در سال 1947 تصمیم گرفت به خانه بازگردد. او برای کسانی که آنها را گارد قدیمی جامعه بریتانیا می نامد وقت زیادی ندارد و به طور کامل برخاستن موفقیت آمیز بولتن را به مهاجران آمریکایی بروکسل نسبت می دهد. «آمریکایی ها ما را راه انداختند. آنها کسانی بودند که ما را خریدند و مشترک شدند.» زمانی که بریتانیا به بازار مشترک ملحق شد، با کمی آرامش دید که گارد جدیدی از بریتانیایی ها به بروکسل نقل مکان کردند.

آن روزهای اولیه آسان نبود. من پول نداشتم و بانک‌ها وام نمی‌دادند.» بنابراین او درهای مشتریان سابق پدرش را که برای قرار دادن تبلیغات در شماره های اول آماده بودند، زد. آنها شامل Delhaize le Lion، Austin cars، Fourcroy، Vat 69 و Sarma بودند. او چاپخانه‌های ارتش رستگاری را به اشتراک می‌گذاشت و دو روزنامه‌نگار محلی به نام‌های ویل رکمن و جان هین را در کشتی داشت. شریک او دنی دی لیت آدرس های اشتراک را روی دستگاه رونو چاپ کرد.

مونیک تا زمانی که توانایی استخدام کارمندان را نداشت، تمام تبلیغات را در اختیار داشت. پس از آن سال‌ها، او هنوز تلفن را برمی‌داشت و در سبک بی‌نظیر رئیس‌جمهور و در عین حال معاشقه‌کننده‌اش، به یک معامله دشوار دست می‌یابد. او می‌گوید: «هیچ کاغذی نمی‌تواند تنها از طریق فروش زندگی کند. “این باید تبلیغات باشد، مگر اینکه کمک خارجی مانند یک بانک یا یک حزب سیاسی باشد.”

وقتی تبلیغات کوچک کافی وجود نداشت، گهگاه خم می‌شود تا آن‌ها را بسازد تا بخشی را که در نهایت تبدیل به یکی از پردرآمدترین مجله‌ها شد، افزایش دهد. افسانه ها حکایت از آن دارند که او برای مدتی به سه فرزندش فقط سیب زمینی پخته را برای شام می خورد. به هر حال، او می‌توانست به این نادر بودن خود ببالد – صاحب یک نشریه کاملاً مستقل.

شاید خیلی دور از ذهن به نظر برسد که مونیک را فمینیست خطاب کنیم، اما او سابقه ای در استخدام زنان داشت که از مادرم آیسلین دولانتی در سال 1967 شروع شد. آیسلین بود یک فمینیست و یک جنگجوی صلیبی برای حقوق همه زیر دستان. او شخصیت قوی و شوخ خود را در مجله نشان داد و تعداد نویسندگان بسیار کوچک مونیک را به یکی از روزنامه نگاران برتر بروکسل تبدیل کرد. بسیاری از روزنامه نگاران جوان FT در روزهایی که پیراهن های شیک و موهای بلند می پوشیدند به بولتن کمک کردند. در واقع، اکثر خبرنگاران خارجی که هر زمانی را در بروکسل گذرانده‌اند را می‌توان جزو همکاران آن حساب کرد.

آیسلین و مونیک تیمی پر جنب و جوش و البته پر جنب و جوش ساخته اند. تحسین بیزاری هر دو طرف یکی از مشخصه های رابطه آنها بود و مشاجرات آنها افسانه ای بود. هرگز لحظه ای کسل کننده در بولتن وجود نداشت. کلیولند موفت، معاون سردبیر برای سال‌ها، آن را به عنوان «یک سریال دائمی» توصیف می‌کند.

مونیک

پس از زیرزمین مونیک، بولتن به خانه جدیدش در Uccle’s Dieweg نقل مکان کرد. بعداً، او به رویای قدیمی خود جامه عمل پوشاند و یک طبقه در Sablon، بالای کافه/رستوران Vieux Saint Martin اجاره کرد. اگرچه او ادعا می کند که آن را به خاطر نمی آورد، یک دریچه ای در دیوار بین دفتر او و اتاق اصلی تحریریه وجود داشت. وقتی چیزی برای گفتن داشت، مونیک دریچه را بالا می‌کشید، سرش را از سوراخ بیرون می‌آورد و پیامش را طوری فریاد می‌زد که انگار در یک تئاتر عروسکی است.

دفاتر دیگر پس از گسترش بولتن، ابتدا در خیابان مینی، سپس در خیابان لوئیز، خیابان مولیر، و در جدیدترین حرکت در سال 1997 به Chaussée de Waterloo ادامه یافت. بسیار چشمگیرتر از این حرکات، برخی از مزاحمت های سالانه بولتن برای تبلیغ کنندگان آن بود. ما نیاز به سرگرمی داشتیم، اما من نمی توانستم به باهاما سفر کنم. در یک مورد، من مشتریان را برای یک روز در ابی Beaulieu به انگلستان بردم، زیرا Sabena به من پول زیادی بدهکار بود که آنها به من بلیط رایگان دادند.

مونیک

خاطره انگیزترین این مهمانی ها در قصر Beersel با غوغایی از ژیل دو بینش در میان مهمانان برگزار شد. یک ایده هوشمندانه برای اجاره پارک اگمونت در پشت هتل هیلتون زمانی به فاجعه تبدیل شد که باران بارید و کفش‌های پاشنه بلند زنانه بیشتر در گل فرو رفت، در حالی که مدیر هیلتون کیسه‌های زباله پلاستیکی را برای محافظت از سر به دست داد. مونیک با یک چشمک عشوه‌آمیز می‌گوید: «به او گفته بودم که وقتی مهمانی می‌دهم باران نمی‌بارد.»

شاید chutzpah چیزی است که مونیک آکروید را به بهترین نحو خلاصه می کند (تصویر بالا). دوستش داشته باشی یا نه، هیچ کس نمی تواند او را به مرغ بودن متهم کند. “من داشته است او می گوید تا بولتن کار کند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.