بولتن در 60: راس برنابی اتکینز رفاقت و وفاداری شدید را به یاد می آورد

زمانی که مونیک آکروید هنوز مسئول بود و دفتر در خیابان لوئیز بود، در بولتن شروع کردم. در ابتدا، من با تبلیغات طبقه بندی شده تنها بودم، اما بعد از چند سال به خیابان مولیر نقل مکان کردیم و تیم به سرعت رشد کرد تا با صف های تبلیغاتی در صبح دوشنبه کنار بیاید.

این در زمان ماشین‌های تحریر دستی بود، زمانی که مشتریان فردی مجبور بودند به دفتر بیایند و فرم‌ها را پر کنند. هر هفته 16 صفحه آگهی کوچک وجود داشت، و دوشنبه همیشه دیوانه وار بود، زیرا سه شنبه برای چاپ می رفتیم. آماده سازی صفحات یک فرآیند کار فشرده بود. ما روی زمین می نشستیم تا آگهی های مجله را برای شماره بعدی حذف کنیم و سپس آنها را روی صفحات بچسبانیم.

زمانی که ضرب الاجل وجود داشت نمی توان یک روز مرخصی گرفت. یادم می‌آید وقتی در مرخصی زایمان بودم بعد از تولد پسر سومم به خاطر مشکلی که در صفحات داشتم، مجبور شدم به دفتر بیایم. این ناشی از احساس وفاداری شدید به شرکت بود. به عنوان یک رئیس، جانی [John Stuyck, who took over the business from Monique, his mother,] بسیار منصفانه بود اگرچه او و سردبیر مسئول بودند، اما بقیه در یک سطح بودند و این عدم سلسله مراتب به این معنی بود که همه با هم جمع می شدیم.

سودآورترین بخش در آگهی های طبقه بندی شده املاک و مستغلات بود. آژانس ها به ما زنگ می زدند و تبلیغات خود را از طریق تلفن دیکته می کردند. من مجبور شدم شکل کوتاه نویسی خودم را توسعه دهم تا با آنها همگام باشم. من هم می رفتم و به آنها سر می زدم و با بسیاری از مشتریان ارتباط نزدیک برقرار می کردم.

فروش متحرک، قلب های تنها، مردان شغل عجیب و غریب… آنها فقط برخی از آگهی های محبوب دیگری بودند که منتشر کردیم. در طول سال ها، تغییرات زیادی در نحوه کار ما ایجاد شد، از جمله ارتقاء به رایانه، اما اصلی ترین مورد توسط اینترنت ایجاد شد. ما در درک تأثیر آن بر تبلیغات دیر بودیم. تبلیغات طبقه بندی شده ما به سرعت توسط سیستم عامل های آنلاین مانند Immoweb پیشی گرفت. در پایان، من فکر می کنم آژانس های املاک فقط به دلیل وفاداری با ما تبلیغات می کردند.

می‌توانستم کتابی درباره اتفاقات دفتر بنویسم، اما یکی از موارد ثابت در طول سال‌ها احساس خانوادگی و رفاقت بود. در تعطیلات مدرسه اغلب بچه ها را برای کار می خریدم و آنها با پسرهای جانی بازی می کردند. سگ من اوکسی روزهای شادی را زیر میز من گذراند یا با پلوف، سگ جانی گپ زد. در دفتر هم دوستان خوبی پیدا کردیم. یکی از دلایل این بود که بیشتر ما مهاجر بودیم، بنابراین دوستی ها مهم تر بود. هرگز نیازی نبود که یکی از ما به یک درمانگر مراجعه کند، ما شبکه پشتیبانی بسیار کارآمد خود را توسعه دادیم.

وقت ناهار در آشپزخانه بولتن

برای چند سال، آکروید صاحب خانه ای در سواحل بلژیک بود که کارکنان می توانستند با خانواده خود از آن استفاده کنند. در ابتدای سال، ویکی وقتی هام تقویمی را تنظیم می کرد تا بتوانیم زمان خود را در آنجا سازماندهی کنیم – و برای آن مبارزه کنیم.

مهمانی‌های کریسمس افسانه‌ای بودند، همانطور که ناهار شایعه‌آمیز همیشگی ما در آشپزخانه بود (تصویر بالا) به خصوص در روز سنت پاتریک که همکاران ایرلندی ما ما را با ماهی آزاد دودی و پنیر دوبلین خراب می کردند. البته همه چیز بعد از سال 2007 که The Bulletin فروخته شد تغییر کرد و ما در نهایت به Groot-Bijgarden نقل مکان کردیم. با این حال، بولتن همیشه بخش بزرگ و شادی از زندگی من بوده است، و این عمدتا به لطف افراد فوق العاده ای است که در آنجا کار می کردند.

راس برنابی اتکینز با همسرش در استربیک زندگی می کند. وقتی در وظیفه مادربزرگ نیست، او مشغول اداره یک B&B است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *